برگی از زندگی شخصی ام

 

 

۵/٨/٧٧-سه شنبه صبح ساعت ٣٨/١٠(پادگان جی- آموزشی)

امروز خیلی ما را تنبه کردند.پول اصغری زمانی گم شده بود و ما را جوری تنبه کردند که من خودم دیگه از نفس افتاده بودم.پولیور و لباس نظامی تنمان کردند و ما را دو ساعت دور ساختمان دواندندو بعد گفتند که مچ پاهامون را گرفتیم و دولا ماندیم.البته چون من یکی از مسئولین غذا بودم زودتر جدا شدم و رفتم.الان روبروی موتوری روی نیمکت کمی عقب تر از رضا ملکوتی نشسته ام و خودگارش را برای نوشتن گرفتم.موقعی که داشتیم می دویدیم به فکر الهام بودم.دوست داشتم الان اینجا بود و بهش می گفتم چقدر دوستش داشتم.

۵/٨/٧٧-سه شنبه ظهر ساعت ٣۴/٣(پادگان جی-آموزشی)

الان تعمیر و نگهداری داریم و پتوهایمان را آورده‌ایم و جلوی آفتاب پهن کرده‌ایم.کتاب سهراب سپهری را از یکی از بچه ها گرفتم و می خونم.با سرگروهبان رنجبر صحبت کردم و گفت شاید چهار شنبه بعد از ظهر تا جمعه مرخصی بدهد.

۵/٨/٧٧-سه شنبه عصر ساعت ٠٢/۵(پادگان جی-آموزشی)

الان باید برای آوردن شام برویم.تلفنی با خونه صحبت کردم و مامان گفت زن عمو فاطمه فوت کرده.خیلی ناراحت شدم.

۵/٨/٧٧-سه شنبه شب ساعت ١٩/۶(پادگان نصر-آموزشی)

الان حدود ١٠ دقیقه است که در پادگان نصر معطل شده ایم.یکی از بچه های گروهان ٢ دعوا کرده و ما دم در دفتر ایستاده ایم.غذا مرغ داریم.

۵/٨/٧٧-سه شنبه شب ساعت ۵٨/٧(پادگان جی تهران-آموزشی)

امشب به ما شام نرسید.به ٩ نفر نرسید.الان تو غذاخوری نشستم و دارم فکر می کنم روزها چقدر زود می گذرند.دیگه دارم خسته میشم.

 

/ 42 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق

.~~~~~~~~~~$$$$$$ ~~~~~~~~~.$$$**$$ ~~~~~~~~~$$$"~~'$$ ~~~~~~~~$$$"~~~~$$ ~~~~~~~~$$$~~~~.$$ ~~~~~~~~$$~~~~..$$ ~~~~~~~~$$~~~~.$$$ ~~~~~~~~$$~~~$$$$ ~~~~~~~~~$$$$$$$$ ~~~~~~~~~$$$$$$$ ~~~~~~~.$$$$$$* ~~~~~~$$$$$$$" ~~~~.$$$$$$$.... ~~~$$$$$$"`$ ~~$$$$$*~~~$$ ~$$$$$~~~~~$$.$.. $$$$$~~~~$$$$$$$$$$. $$$~~~~$$$*~'$~~$*$$$$ $$$~~~'$$"~~~$$~~~$$$$ 3$$~~~~$$~~~~$$~~~~$$$ ~$$$~~~$$$~~~'$~~~~$$$ ~'*$$~~~~$$$~~$$~~:$$ ~~~$$$$~~~~~~~$$~$$" ~~~~~$$*$$$$$$$$$" ~~~~~~~~~~````~$$ ~~~~~~~~~~~~~~~'$ ~~~~~~~~..~~~~~~$$ ~~~~~~$$$$$$~~~~$$ ~~~~~$$$$$$$$~~~$$ ~~~~~$$$$$$$$~~~$$ ~~~~~~$$$$$"~~.$$ ~~~~~~~"*$$$$$ بدو بیا که اپم فقط زودی زود زود منتظرم گلم[گل][چشمک]

مهدی=-=دفتر عشق

سلام دوست عزيز خوبي؟[گل] دفتر عشق به روز شد منتظر حضورت هستم[گل][قلب] شاد باشي [گل][گل][گل][گل][گل] سکوت کن ، حرفي از عشق نزن! تو که خودت ميداني من چقدر دوستت دارم ، پس با حرفهايت کنايه نزن! تو که ادعا ميکني عاشقي ، پس چرا در لب پرتگاه تنهايي دستهاي مرا نميگيري؟ [گل][گل][گل][گل][گل][قلب]

najme

سلام. چه شانسی که از بین این همه آدم شما به شما نرسیده!![سبز][نیشخند]

najme

منظورم از شمای اول کامنت قبلی شام بوده!! [خنده][خنده][خنده]

فريبا

سلام گل پسملی... مامی اپ کرده... سربزن[قلب]

مهدیا

سلام سرباز ها هم سربازهای نسبتا قدیم که شما باشید![چشمک]سرباز های الان که خوش خوشانشونه![هورا] چفدر سختی کشیدید هــــــــــا![ناراحت] یعنی که چی پول یه نفر گم میشه ،ملت و کله پا میکنند؟واقعا که!!![عصبانی]

دختر رودسری

سلام سلام .. ببخشید که دیر اومدم ... چقدر جالب و مختصر خاطرات روزانه تون رو می نویسین .من عمرا اگه بتونم روده درازی نکنم!!!!

سحر

[زبان][چشمک][راک]سلام خوبين اين دوستمون راست ميگه دوران سربازيم عالمي داره ها خب ما که تا حالا تجربه نکرديم اما مثل اينکه خوبه و به يادماندني [نیشخند]

قارلی ساوالان

ای که همه عمر به انتظارت نشســته بودم سوز دل هایم بدســـــــت باد سپــرده بودم بوی آمدنــــت می آمد، ای آشــنای غــریب هوای دل، به بــــاران چشم، تر کرده بـــودم برای آمــــدنت لحظـــه ها را یکــــی یکــــی با ســوســـوی ســـتاره شـــمرده بــــــــودم پادگان نصر که مشهده